تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - مطالب ابر آذریسم

اولیا چلبی و آذریسم

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:جمعه 25 دی 1394-06:14 ب.ظ

مدتی است که مطلبی در نقد آذریسم منتشر نکرده‌ام. البته سه مطلب نوشته‌ام که فرصتِ تایپ و نشرش نصیب نشده است. علی ای حال، مدتها نیّتِ نقدِ ربطِ سیاحتنامۀ اولیا چلبی و آذریسم را داشتم ولی مجالی نبود.

تصور می‌کنم اولین بار محمد امین ریاحی-مسئول خانۀ فرهنگِ ایران در آنکارا در عصر پهلوی-این کشف را به عمل آورده بود[1]. اخیراً افراد دیگری، گویی که کشف جدیدی کرده باشند، فاکسیمیلۀ صفحه‌یی از سیاحتنامه را که مربوط به قسمت مراغه است، در سایتهای اینترنتی، فضای مجازی و حتی شبکه‌های اجتماعی نشر داده و آن را برهانی قاطع بر پهلوی بودنِ زبان مراغه در 350 سال قبل جلوه میدهند.

سابقاً اشاره کرده‌ام که یکی از استراتژی‌های محور آذریست‌ها، هرچه متأخرتر نمایاندن ورود ترکی به منطقه است. دکتر ریاحی هم با تلفیق رسالۀ روحی انارجانی و سیاحتنامۀ چلبی به زعم خود به نتیجۀ مزبور خدمت کرده است.

قبل از ورود به مبحث اصلی و نقد و نقد متن سیاحتنامه و سوء استفاده‌ها از آن، اشاره به دو نکته ضروری است:

1.      متنی که ریاحی و امثالِ وی بدان اسنتاد جسته‌اند، چاپِ احمد جودت است که شدیداً محل انتقاد بوده، مغلوط و مملو از اشتباهات و تصحیفات است. چاپ جدید سیاحتنامه- این مفصل‌ترین سفرنامۀ عالم اسلام و یکی از متون دلکش عثمانی- توسط مرحوم یوجل داغلی و رابرت دانکوف از دهۀ قبل آغاز شده است. این چاپ که براساس اتوگراف، یعنی نسخۀ خطی مؤلف بوده-و مع‎الاسف نمی‌دانم به اتمام رسیده یا یا ناتمام مانده- در دسترس نبود. هیچ بعید نمی‌دانم که چاپ جدید بالکلّ ماهیت مباحثِ مطروحه در این اینجا را تغییر دهد.

2.      آنچه آذریست‌ها در سیاحتنامه بدان استناد می‌کنند سه نکته است: تکلّم اهل علم نخجوان به فارسی و مغولی که علی‎القاعده مشکوک است و البته عجالتاً به بحث مانحن فیه ربطی ندارد؛ دومی اشارۀ چلبی است به اینکه افراد عالم و باسواد تبریز فارسی تکلم می‌کنند. چنین امری غریب نیست. کما اینکه علمای سلف و حالیه هم به عربی(البته به همان سبک و سیاقی که ترکان تبریز، به فارسی تکلم می‌کردند) تکلم می‌کنند و قادرند به این زبان بنویسند و تدریس کنند. نظایر این وضع را در تقریباً همه جا می‌توان تشخیص داد. ضمن آنکه تبریز، بویژه در ازمنه‌یی که مرکزیت داشته و پایتخت یا دارالسلطنه بوده، شهری کوسموپولیتن بوده و ادباء و کاتبان و دیوانیان و .. از سایر نقاط بدانجا سرازیر می‌شدند و اغلب فارسجا حکم زبان واسطه یا lingua franca پیدا می‌کرد. اما برویم سر نکتۀ اصلی و سوم:

اولیاء چلبی در مراغه

چلبی به اشارۀ خودش یک شب در مراغه مانده است. وی بعد از بیان مختصر تاریخ مراغه، البته با قلمی مغلق و مبهم، به توصیف اهالی می‌رسد:

اهالیسی غایت ابیض‌اللون اولوب کوزلری مکمل، شیرین سوزلی، منور یوزلی مرائی(؟) آدملردر. لکن ینه اکثریسی  نهانیجه حنفی‌المذهب، صلحا مشربدرلر. قادینلری اکثریا پهلوی دیلنجه گفت و گو ایدرلر. فصیح اللسان، بدیع البیان کیمسه لری چوقدر. سکز ناحیه سی وار که شونلردر...

دربارۀ این پاراگراف چند نکته را می‌توان بیان کرد:

1.      متن چلبی راجع به مراغه با اِعمال تغییراتی مختصر، ترجمه‌یی از نزهه‌القلوب حمدالله مستوفی است. گویی در ذهنم خلجانی است که این نکته را جایی خوانده‌ام. اگر اهل علمی این نکته را نوشته و منتشر کرده، به دلیل آنکه حافظۀ بشری معلول نسیان است و لذا اسم اثر و مؤلف در خاطرم نیست، عذرخواهی می‌کنم. علی ای حال، مقایسۀ دو متن میتواند به حدّ کافی گویا باشد:

.... شهری بزرگ است و در ماقبل دارالملک آذربایجان بود. هوایش معتدل است به عفونت مایل جهت آن که کوه سهند شمالش را مانع است و باغستان بسیار دارد و آبش از رود صافی است که از کوه سهند برمی‌خیزد و در بحیره چیچست ریزد. حاصلش غله و پنبه و انگور و میوه باشد. اکثر اوقات آنجا ارزانی باشد. ولایتش هشت ناحیت است سراجون، بناجون ، دزجرود ، گاودول، هشترود، بهستان، انگوران و لاوران/لیلان از توابع است. مردمش سفیدچهره و ترک‌وش می‌باشند و بیشتر بر مذهب حنفی می‌باشند. و زبانشان پهلوی معرب است. حقوق دیوانیش به تمغا مقرّر است....

اما برای تتمیم بحث و رفع هر شبهه‌یی چند توضیح اضافه کنم: اولاً این قبیل نقل قول‌های بی‌رفرنس-به تعبیر امروزی- در گذشته و بالاخص بین مؤرخین و جغرافیون رواج تام داشته و مثلِ این ایام، سرقت علمی و ادبی(plagiarism) هم محسوب نمی‌شده. کافی است برای ده‌ها نمونه مشابه به کتاب عظیم‌القدر کراچوفسکی رجوع شود[2]. ثانیاً قراین بسیار زیادی در متن مؤید اقتباس از مستوفی است. مثلاً حنفی‌المذهب بودن نهانی اهالی را در نظر بگیرد. چلبی چون اهالی را شیعه می‌بیند، اما متن مرجعش آنها را اکثراً حنفی می‌خواند بین آنها جمع میکند! به قید اکثراً در هر دو توجه شود. و الاّ می‌دانیم که اندکی بعد از سفر وی نادر ظهور می‌کند و و افغانان حمله ور می‌شوند و حاکمیت تسنن برقرار می‌شود و تساهل نادری استقرار می‌یابد، چگونه است که این اهالی مذهب باطنی خویش را علنی نمی‌کنند؟ و یا تبدیل سفیدچهره به ابیض اللون را که نمونه‌یی تیپیک از عربی‌مآبی و فارسی‌مآبی چلبی است و در سراسر سیاحتنامه صدها نمونه دارد، در نظر بگیرید. ترک‌وش را با توجه به توصیفِ شعرا و ادبای قدیم از چشمان ترکان- گؤزلری مکمل ترجمه کرده است. ثالثاً علاقۀ اولیا چلبی به زبان‌های مختلف کاملاً مشهود است؛ بعضی از قطعاتی که وی در ضمن سیاحتنامه آورده، امروزه از قدیمی‌ترین نمونه‌های مکتوب بعضی السنه است(مثل عبارات و کلمات و شعر فولکلوریکی که چلبی از کردی آورده). دانکوف-محقق خستگی‌ناپذیر سیاحتنامه- در مقاله‌یی دل‌انگیز نمونه هایی از ضبط های وی را آورده است. جالب آنکه چلبی حتی لهجۀ ترکی آذربایجانی والی تبریز و اهالی دیاربکر را هم در اثرش گنجانده است. آنچه وی تحت عنوان قصیدۀ کُردیه از امیر بتلیس/ بدلیس نقل کرده و فی‌الواقع کردی نبوده و به لهجۀ ترکی محلی قبیلۀ کرد روژکی است(این قبیله به‌ دلیل تماس طولانی با اهالی شهر ترک‌نشین بتلیس، شهری که اینک کاملاً کردنشین شده، ترکی‌زبان شده بود) و حاوی اصطلاحات نادر و مهجور ارمنی است، رابرت دانکوف در کتاب اولیا چلبی در بتلیس استادانه تجزیه و تحلیل کرده است[3]. غرض آنکه اگر اولیا چلبی حقیقتاً با زبان پهلوی مواجه شده بود، حداقل عبارتی، لغتی و جمله‌یی از آن نقل میکرد. جالب آنکه علیرغم عدم آشنایی با زبان پهلوی از فصیح‌اللسان و بدیع‎البیان بودن افرادی زیاد سخن می‌گوید! میدانید چرا؟ به این دلیل ساده که افسانۀ فصاحت و عذوبت لسان پهلوی در نزد قدماء رایج بوده. قرینۀ محکم دیگر بر اقتباس، آن است که هشت ناحیت مذکور در نزهه ‌القلوب عیناً (با اغلاط نسبی) در سیاحتنامه آمده(علی‌رغم تحولات سیاسی بسیار بعد از حدود چهار قرن). جالب آنکه اسم ناحیت آخری که در بعضی نسخ به صورت لاوران مذکور است(و محتملاً همان لیلان امروزی یا تصحیفی از این اسم است) و در نظر چلبی آشنا نبوده به قزل اوران(کذا) تبدیل شده است. آیا مراد قزل اوزن است که آن زمان هم معروف بوده؟ بدیهی است که قزل اوزن نه اسم واحدی در تقسیمات حکومتی و سیاسی بوده و نه به ولایت مراغه تعلق داشته است. قزل اوزن از زنجان و میانه عبور کرده و به سفیدرود در صفحات گیلان ملحق می‌شود.

2.      منطقاً معقول و موجّه نیست که زنان و مردان یک شهر به زبانی متفاوت تکلّم کنند. آیا مادران به اولاد ذکور و اناث خود زبانی متفاوت می‌آموختند؟ این معضل محمدامین ریاحی را به استفاده از قوۀ تخیل واداشته است:" سخن او[اولیا چلبی] دربارۀ زنان مراغه، فصلِ رسالۀ انارجانی را در "تواضعات اناث تبریز" به زبان کهن به یاد می‌آورد و معلوم می‌شود که خانه‌نشینی زنان و دوری آنها از اجتماع و بی‌نیازی آنها از گفتگوهای دیوانی و درباری سبب شده که طبعاً دگرگشت‌های زبان در محاورات آنها کمتر و دیرتر اثر بگذارد"(ص34).

کجای دنیای موردی مشابه وجود دارد و زبان مردان و زنان جداست؟ بله در هر زبانی ژارگون‌ها وجود دارد. مثلاً ژارگون روحانیون با ژارگون شوفر تاکسی، با ژارگون دانشجویان، عاشقانِ فضای مجازی و اینترنت و حتی مصطلحات دختران و پسران و زنان و مردان(در جریان صحبت با افراد همسنخ خودشان) متفاوت است و مثلاً شاید"ترم قبل هیژده واحد پاس کردم" برای یک تعمیرکار اتومبیل مفهوم نباشد. اما زبان نامیدن این ژارگون‌ها و همین طور ژارگونِ زبان عوام، داش مشدی، و به تعبیر روحی انارجانی اجلاف که نوعاً آرگو تلقی می‌شود، مجازی است و باید گونۀ زبانی خوانده شود. این تنوع در زبان مکتوب هم هست و العاقل یکفیه الاشاره.

تصور می‌کنم یا اولیاء چلبی متن مغلوطی در اختیار داشته که در آن "زبان" به "زنان" تصحیف شده بود و یا آنکه احمد جودت زبان را زنان خوانده و به قادینلری تصحیح کرده. اگرچه این شقّ را منتفی نمی‌دانم اما اولی محتمل‌تر به نظر می‌آید. در این صورت کلّ خیالپردازی دکتر ریاحی و امثال وی وی پا در هوا خواهد بود.

جمع‌بندی

تلاش برای اثباتِ تداوم پهلوی و یا تازگی ترکی با توسل به سیاحتنامۀ اولیا چلبی و ضمیمۀ رسالۀ روحی انارجانی ادلّه‌یی "اهون من بیت العنکبوت" است که فقط ممکن است برای افراد کم‌اطلاع و احیاناً صاحبِ اغراض سیاسی قانع کننده باشد. اصولاً به قول علمای منطق نوعی نسبتِ عموم و خصوص من وجه بین ناسیونالیست‌های مخالف زبان ترکی و آذریست‌ها برقرار است. به عبارت دیگر، همۀ آذریست‌ها(=محققین حوزۀ زبان مزعوم آذری) خصومت آشکاری با زبان ترکی دارند. والاّ بحث از زبان‌های قدیمی و کهن هر منطقه، نباید مسأله‌یی سیاسی باشد. محض نمونه توجه کنید که از دهه‌ها قبل، تحقیقات خوب و عالمانه‌یی دربارۀ زبان منطقۀ یونانی‌زبان، قبل از ورود قبایلِ هلنی صورت گرفته و محققانی مثلِ بیکس(Beekes) و دیگران حتی قریب به دو هزار اسم خاص(توپونیم و آنتروپونیم و..) واژۀ پره-هلنی شناسایی شده و برای بازسازی این زبان هم تلاش‌هایی شده است[4]. چه اشکالی دارد؟ تحقیقِ علمی عالمانه و فاضلانه‌یی است. اما اگر دقت کنید ادبیات آذریسم تعلق و انحصار به ایران دارد و با نقل منقولاتی از همفکران فربه شده است. کمتر محققی خارجی/ اروپایی در زمینۀ زبان آذری تحقیق کرده است. زیرا اینجا غرض کشف حقایق و مطالعۀ علمی نیست. بلکه یافتن ابزاری برای ابراز خصومت نسبت به زبان ترکی، انگیزه و دستاورد اصلی است. خوب می‌دانم که نباید انگیزه و انگیخته را-به تعبیر رایج در فارسی-خلط کرد. لذا این نکته را من باب نقد آذریسم با نقد نیّت محققین آن ننوشتم. نقد ونظرم را در متن و در مواضع دیگر بیان کردم. غرضم بیان این نکته است که چگونه و چرا دلایل سست، دستاویز آذریسم می‌شود.



[1] . استنادم به مقالۀ زیر است: محمد امین ریاحی خوئی، ملاحظاتی دربارۀ زبان کهن آذربایجان، در: اطلاعات سیاسی-اقتصادی، شمارۀ: 181-182. صص.35-26. این چاپ تجدید چاپی از نشرهای قدیمی‌تر است. طبقِ استقصای غیرتام خودم در سال 1386، این مقاله حداقل در هیژده مصدر مختلف منتشر شده بود؛ لابد به دلیلِ نکاتِ بدیع و تحقیقِ عمیقِ و بی‌بدیلِ وی. به هر حال، این متن هم به استثنای یکی-دو مورد، تکرار مطالب کسروی و کارنگ است با بیانی دیگر. اساساً ادبیاتِ آذریسم، مصداقِ اتمّ و اکمل intertextuality است. چرا که از تلفیق سلیقه و لحنِ محققین آذریست و متن کسروی حاصل می‌شود و گاه چاشنی جدیدی هم به آن ضمیمه می‌شود؛ مثلِ بحثِ رسالۀ روحی انارجانی که قبلاً نقدی بر آن در وبلاگ منتشر کرده‎ام و عدم تعلّقش به لهجات محلّی را محققین غربی در دهۀ 1960 نشان داده‌اند. اما از آنجا که اغراضِ آذریون را برمی‌آورده، از ذکر هنینگ امتناع و اغماض کرده‌اند. ریاحی در همین مقاله نکته‌یی دربابِ رسالۀ روحی انارجانی مطرح کرده که بطلانش را در فرصتی مناسب نشان خواهم داد.

[2]  . ایگناتی یولیانوویچ کراچوفسکی، تاریخ ‌نوشته‌های جغرافیایی در جهان اسلامی، مترجم: ابوالقاسم پاینده ناشر: علمی و فرهنگی تاریخ چاپ: 1393 (چاپ چهارم).

[3] R. Dankoff, Evliya Çelebi in Bitlis: The Relevant Section of the Seyahatname, Leiden: Brill, 1991.

[4] S.P. Beekes, Pre-Greek: Phonology, Morphology, Leiden: Brill, 2014.



نوع مطلب : اََلَشدیری(نقد) 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo