تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - مطالب ابر آذریسم و پارادایم آذری

آیا آذربایجان جزء فهله است؟

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:یکشنبه 23 فروردین 1394-12:05 ق.ظ

براعت استهلالِ اغلب نوشتجاتِ حوزۀ پارادایم آذری، نقل قولهایی از ابن مقفَّع(به وساطت و نقل ابن ندیم) و حمزه اصفهانی است دالّ بر اینکه فهلوی/پهلوی منسوب به پهله است و پهله شامل آذربایجان وو.. است و از این طریق نتیجه می‌گیرند که اقدم اطلاع ما از "آذری" مزعوم همین مورخین و ادباء بوده اند. مدخل "آذری" دایره المعارف بزرگ اسلامی-که اسم مؤلف هم پای آن نیست- تلخیصی جامع از کل ادبیات آذریسم است. امیدوارم به تفاریق به نقد و تحلیل این مدخل- و از آن طریق کل دعاوی آذریون-بپردازم. لذا اجازه دهید، ابتدا خلاصۀ دعوی فوق را از منبعش بخوانیم:

تعلق زبان پیشین آذربایجان به زبانهای ایرانی در منابع مختلف اسلامی تصریح شده است. قدیمترین منبع در اینباره قول ابن مقفع (د 142ق/759م) است که در فهرست ابن ندیم نقل شده است (ص 22). به گفتۀ ابن مقفع زبان مردم آذربایجان پهلوی (الفهلویه) است منسوب به پهله (فهله) یعنی سرزمینی که شامل ری و اصفهان و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان بوده است. همین گفته را حمزۀ اصفهانی (به نقل یاقوت، 3/925) و خوارزمی (ص 112) نیز نقل کردهاند. مورخ دیگری که به این زبان بدون ذکر نام آن اشاره کرده بلاذری است که کلمۀ «حسان» به معنی «حائر» یعنی منزل و کاروانسرا را از کلام اهل آذربایجان نقل کرده است. (ص 328) این کلمه همان کلمۀ «خان» به معنی کاروانسراست که در متون فارسی به کار رفته است.

ملاحظه می‌شود که فی الواقع قول ابن مقفَّع و حمزه اصفهانی مستقیماً به دست ما نرسیده بلکه به نقل ابن ندیم و یاقوت باقی است که دیگران هم از آنان نقل کرده اند. اما آیا واقعاً آذربایجان جزء فهله یا پهله بوده؟

پهله یا پهلَوْ، فرم متأخر پرثوَه یا بقول مؤرخین رومی پارتیا(parthia) عبارت بوده است از موطن و قلمرو اولیة پارتها یا اشکانیان. آنچه فهم معمول و معقول از این اصطلاح و توپونیم است، مغایرت تام با منقولات از ابن مقفع و حمزه اصفهانی دارد. غیر از تصریح هنینگ به این اشتباه، دیگران هم به این نکته اِشعارداده اند. مثلاً آرتور امانوئل کریستینسن، ایرانشناس شهیر دانمارکی می‌نویسد:

بعضی مؤرخین دورة اسلامی(من جمله ابن المقفَََّع و حمزه اصفهانی) همدان و نهاوند و اصفهان و ری و آذربایجان را بلاد فهلو دانسته اند و حال آنکه فهلو منحصراً ایالت خراسان و قهستان بوده و اینکه یاقوت از قول حمزه اصفهانی در ذیل کلمة اسبیدرستاق و جوسف(کذا! ظ: خوسف) این دو موضع را جزء بلاد فهلو گفته و نیز خبیص کرمان را حدّ فهلو دانسته، کاملاً صحیح است[1].

مؤرخ ایرانی پرویز اذکایی هم-که در تعلّق خاطرش به آراء ناسیونالیستی خلاف نیست- به این نکته تصریح کرده است که آذربایجان جزء فهلوْ نبوده است[2]. در واقع هم نیازی به احتجاج و استدلال نیست. هرکس مقداری تاریخ خوانده باشد می‌داند که موطن و مسقط‌الرأس و قلمرو ابتدایی اشکانیان کجا بوده است. اما سوال اینجاست که  این شارحین و مُحَشّیان تئوری آذری، چرا اشاره یی ولو انتقادی و از سر مخالفت و نقد به این تصریحات و بدیهیات نمی‌کنند؟ آیا غیر از این است که به آنچه می‌نویسند اطمینان و اعتماد ندارند و از تزلزل و ضعف استدلال خویش می‌هراسند؟ گویی تصور و استراتژی شان این است که با تکرار مکرّرات و ذکر مکرّر مذکورات، صبغة حقیقتِ غیرقابل تردید و مسلّمات و قطعیات به آنها بدهند. انگار که احدی در آنها تردید روا نداشته است. آیا کثرت و وفور مستندات(بدون توجه به تکرار و کپی برداری مؤلفین سلف از یکدیگر و گاه از یک متن واحد) و منقولات، ادعا را بهتر در اذهان رسوخ میدهد و استدلال را تقویت و خصم را منکوب و مخذول می‌کند؟شاید به همین دلیل است که در این قماش از متون، از مؤلفین سابق و مؤلفاتشان فقط تمجید و تبجیل می‌بینیم و ادنی ایرادی بدانان مشاهده نمی‌شود.

اما یک نکته هم راجع به مطلبی بنویسم که که از بلاذری نقل شده است. بلاذری تصریح به اسم نکرده یعین از پهلوی یا آذری یاد نکرده است. اگر مراد وی از حسان، خان باشد این لفظ اختصاصی به "آذری"ندارد و در فارسی هم رایج بوده و غرابتی نداشته تا نقل شود. خان در ترکی عثمانی و استانبولی هم شایع است و نمی تواند مأخوذ از "آذری" باشد. خان از آن تیپ الفاظ است که به سهولت قرض داده می شود و اخذ می‌گردد. به عبارت دیگر کولتورورت(kulturwort) است. جالب آنکه کاروانسرای فارسی هم در هیأت‌های املایی مختلف در السنه اروپایی وارد شده است. مثلاً در انگلیسی اشکال caravanserai و caravansary وجود دارد. فی المثل اگر كسی بنویسد در برمه یا نپال به كامپیوتر، كامپیوتر می‌گویند، از ماهیت زبان آن ملل چه می‌فهمیم؟ الا اینكه استنباط می‌كنیم در آن اقالیم هم لفظ كامپیوتر رواج یافته است. حكایت خان هم همین است.

حقیقت آن است كه نكتة دیگری در ذهنم خلجان می‌كند و با وجود عدم اطمینان، می‌نویسم تا اهل فضل قضاوت كنند؛ حائر را به معنی رباط و كاروانسرا جایی نیافتم. این لفظ علاوه بر "سرگشته و حیران"، معنای "گودال، زمین گود" و توسعاً "دشت" هم دارد. حتی اگر به معنی رباط باشد باید مهجور باشد كه بعید است بلاذری از آن برای ترجمه خان استفاده كرده باشد. زیرا معرِّف باید اعرف از معرَّف باشد. حال تصور می‌كنم كه "حسان" فوق را باید "خسان"(xosan) خواند. در آن صورت لفظی ارمنی در اختیار خواهیم داشت كه در فرم خوزان(xozan) امروزه در لهجات تركی آذربایجان و شرق آناتولی دخیل محسوب می‌شود.  خوزان به معنی زمین بایر و غیرمزروع است. آیا این محل ارمنی نشین بوده؟ یا این لفظ در آن زمان هم در آذربایجان رایج شده بود؟ این تحلیل، علیرغم، تردیدی كه دارم معقول‌تر و منطقی‌تر از از خان به معنی كاروانسراست.



[1] آرتور امانوئل کریستینسن، دولت و ملت و دربار دورة شاهنشاهی ساسانیان، ترجمه و تحریر: مجتبی مینوی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374. ص 44.

[2] در مقاله یی موسوم به "تاریخچة فهلوی" در : پرویز اذکایی(تدوین)، باباطاهرنامه: هفده گفتار و گزینة اشعار، تهران: انتشارات توس، 1375. ص 173.



نوع مطلب : اََلَشدیری(نقد) 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo