تبلیغات
قوپونتولار: تورکجه اوزرینه دوشونمه لر - مطالب ابر نقد/اَلَشدیری

نقدِ کتاب "ترکی در فارسی "

نویسنده :محمد اردم
تاریخ:پنجشنبه 19 تیر 1393-10:50 ب.ظ

همانطور كه در كامنتها آمده این مطلب در نوید آذربایجان (فقط سایت؟) منتشر شده و من بی اطلاع از آن با ادیت جزیی در اینجا مجدداً منتشر می كنم. این یادداشت برای رفع سوءتفاهم و عدم تضییع حقوق آن نشریه است.

نقدِ کتاب "ترکی در فارسی[1]"

 

در سالهای اخیر چندین تحقیق دربارۀ لغات ترکی دخیل در فارسی منتشر شده است. شاید مشهورتر از همه "هزار واژۀ اصیل ترکی در فارسی" از محمدصادق نائبی باشد و از سایتهای متعددی در اینترنت قابل دانلود است. اسماعیل هادی هم فهرستی از این قبیل واژگان(و البته لغاتی که خود شخصاً تشخیص داده‌اند) را ضمیمۀ دیل دنیز آورده‌ است. این تحقیقات نوعاً دو اشکال دارند:

1. از تحقیقات سابق استفاده نکرده اند و از آنها مطلع نبوده‌اند. مثلاً اثر عظیم گرهارد دورفر یا مقالۀ مرحوم تورخان گنجه‌ای در  خصوص لغات ترکی در متون فارسی قبل از عصر مغول  و نظایر آنها مورد توجه قرار نگرفته‌اند.

2. این تحقیقات نوعاً شواهد خود را از متون نظم و نثر یا لغتنامه های موجود ذکر نمی کنند.

تصور میکنم از میان منابع فارسی موجود، فرهنگ سخن، بهتر از بقیه الفاظ ترکی را شناسایی کرده است و به احتمال قوی لغتنامۀ دهخدا حاوی بیشترین لغات ترکی است. با این حال لغات ترکی فراوانی در متون و لهجه های شفاهی وجود دارد که در این فرهنگها نیامده اند.(نمونه هایش را در مقالۀ "سیزده واژه ترکی در یک اسپنامۀ فارسی" و سایر پستهای قوپونتولار آورده ام) و البته لغاتی هم وجود دارد که در فرهنگها منشا ترکی شان مشخص نشده است.

در اینجا کتابی(؟) را بررسی خواهم کرد که احتمالاً به دلیل انتشار در شهرستان از انظار مخفی مانده است. کتاب موسوم به "ترکی در فارسی" را آقای علی مؤمن که ظاهراً استاد ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی همدان بوده، تالیف کرده و ملغمه‌یی عجیب و نمونه‌یی درخشان از هنر کتابسازی به طریقۀ قدیمی و کارآمد کپی-پیست است.

کتاب از سه بخش تشکیل شده است. بخش اول خود سه فصل دارد که در فصل اوّل با عنوان "پیدایش ترکان در ایران" تلخیصی از کتاب تاریخ ادبیات ایران نوشتۀ ذبیح الله صفا را، با ذکر همان فحاشی ها و افزودن مبالغی بر آنها، آورده است. چند نمونه را ملاحظه بفرمایید: یکی از همین غلامهای بیمقدار به نام آلبتگین(ص4)،مردم زردپوست(ص4 و ص11 و مواضع دیگر) غلامان زردپوست(ص10)، حملات وحشیانۀ ترکان (ص37) و الی آخر.

در فصل دوم که البته بی عنوان(!) و تیتر می آغازد، قرار بوده(براساس فهرست مندرجات) به سابقۀ لغات ترکی در فارسی پرداخته شود، اما پس از نقل چند بیت شعر و اشاره به الفاظ ترکی دخیل در آنها(ص19) دوباره به مباحث سابق و فحاشی، در ضمن بیان تکوین ادبیات ترکی(البته در حد بضاعت مزجات منبع و مرادش دکتر صفا) می پردازد. در فصل سوم آش شله قلمکار دیگری با تلخیص رسالۀ کسروی و کتاب معهود ذبیح الله صفا، تهیه کرده و به زعم خودش اثبات میکند که آذربایجانی ترک نیست و مثلاً رسالۀ روحی انارجانی نشان میدهد که در قرن دهم و زمان شاه عباس هنوز زبان مردم "ایرانی آذری" بوده است(ص33). (دربارۀ این رساله که بعضی دیگر هم مثل مولف طوطی وار به تکرار ادعاهای بی اساس دربارۀ آن می پردازند به پُست"رسالۀ روحی انارجانی از منظری دیگر" در همین وبلاگ رجوع کنید.)

سپس از مقالۀ برات زنجانی که از مطالبِ بی مایۀ طرفداران و شارحین تئوری آذری است، تعدادی کلمۀ آذری(؟) نقل شده که وی آنها را با کُردی مقایسه کرده است(صص6-35)(حالا چرا با کُردی؟ حتماً می پنداشته که کردها از ابتدا در همین نواحی بوده اند؟!!).

بخش دوم به مقایسۀ گرامر فارسی و ترکی با استفاده از کتاب استاد مرحوم محمدعلی فرزانه(مبانی دستور زبان آذربایجانی) و "تحقیق خانم رکسانا کاظمی در تطبیق دستور زبان ترکی و فارسی"( کذا! مقاله است؟ کتاب؟ تز فوق لیسانس یا دکتراست؟ کدام ناشر یا دانشگاه؟ این هم شیوۀ رفرنس دادن استاد است) اختصاص دارد. این قسمت معقولترین بخش کتاب است و احتمالاً دلیل آن کپی-پیست از منابع علمی تر است(البته به استثنای مواردی که مولف(؟) در آنها دست می برد)(صص100-40). اما باید سوال کرد که چنین فصل مفصلی(حدود ثلث کتاب)، چه ضرورت و فایده یی برای مطالعۀ واژگان دخیل ترکی در فارسی دارد؟

بخش سوم هم از سه فصل تشکیل می شود: فصل اوّل "مشترکات زبان فرهنگی"(کذا!) است. ظاهراً منظور تعبیرات و اصطلاحات مشترک است و به قول مؤلف بر " فرهنگ لغات متشابه[با چی؟!] در زبان و ادبیات آذربایجانی" تالیف علی اسماعیل فیروز(انتشارات دنیا) مبتنی است(ص107). در اینجا مطالب اغلب بیهوده‌یی با استفاده از اصطلاحاتی که در عمر خود نه دیده‌ایم و نه شنیده‌ایم ولی به زعم ایشان از فارسی به ترکی ترجمه شده، می آورد و آنها را مثلاً با مرزبان نامه مقایسه میکند(ص113). چه بگویم؟!

بعد بدون عنوان واضحی وارد انعکاس واژه ترک و اصطلاحات ترکی در نظم و نثر فارسی می شویم(ص 115). عجیب است که مولف حتی یک نمونه هم که دلالت بر زردی پوست ترکان داشته باشد نمی آورد! پس چرا در بخش اوّل تا به این حد در زردپوست خواندن ترکان وسواس دارد؟ به هر حال در اینجا هم شلم-شوربایی از دواوین شعرای فارسیگو آورده میشود که مطابق انتظار اغلاط آن هم کم نیست. ارغوان ترکی پنداشته میشود (ص 118)، بلکا(bilge) در مصرع "کآلامان ای فخر دین اینانج بلکا خاصبک"(ضبط مولف: خاصیک) به معنای بلند مرتبه تلقی شده(ص120) که صحیح حکیم است. آغوش(ص125)، داغ(=مُهر) و غول(=دیو) (ص124)، قلزم عربی-یونانی(ص125) و لؤلؤ(=مروارید/اینجی)(ص126) ترکی تصور شده اند! چرا اینها در لیست انتهای کتاب نیامده اند؟ بالیغ در عبارت مبهم "دختر را در توقف ماند و پاپیش بالیغ آمد" نوعی کاغذ که اصل آن از خان بالیغ بوده دانسته شده است(ص135). یادآور خسن و خسین هر سه .. است. اولاً آنچه غلط خوانده شده(چطور دکترای ادبیات فارسی می‌خوانند؟) "با بیش بالیغ" است. بئش بالیغ/پنج شهر، از شهرهای مهم اویغوران در ترکستان و زادگاه شینقو شلی(Şıŋqo Şäli) مترجم بزرگ اویغور بود. ثانیاً بالیغ هیچگاه کاغذ نبوده و کاغذِ خان بالیغ(=شهر خان، اسم ترکی پکن) معروف بوده است. در مصرع " بایست که هر شب بخورم قورمه و قیمه" (ص135)، به قورمه به عنوان لفظ ترکی اشاره شده ولی هیچ جا در کتاب از قیمه یادی نشده است. طمطراق عربی، ترکی تصور شده(ص137). احتمالاً به دلیل وجود حرف قاف در آن! هر گردی گردو نیست! پرچم در معنای امروزی(درفش) تصور شده: ساخته چون پرچم مصطفوی جعد شام/روز دل افروز را بر رخ رخشان حجاب (ص138). معلوم است که موی بالای پیشانی است! نکتۀ بعدی به همراه مطالب، فوق فارسیدانی مولف را هم به زیر سوال می برد. مولف در این بیتِ یغمای جندقی" گفتم به فدایت این ستمها/بر تو ز کدام بیتمیز است" (ص144)، بیتمیز را مرکب از بیت(عربی)+میز(ضمیر ملکی ترکی) تصور کرده و خانه های ما ترجمه کرده است (ص145). و بعد بی هیچ ضرورت و دلیلی شعری ترکی از [رجایی زاده]اکرم بیگ می آورد (ص150) شعری که الهام بخشِ شعر معروف مرحوم دهخدا بوده است(ای مرغ سحر چو این شب تار...).

در فصل آخر هم در ده صفحه، لیستی از از الفاظ و اسامی ترکی(آن هم عمدتاً تاریخی و نه امروزی) با اغلاط و تکرار مکرر به دست میدهد: آیزنه(در کجا به معنای یزنه آمده؟) (ص155)، الوک(پیک و پیغام) عربی(ص156)، خوانچه و بازار(ص159) و لچک فارسی(ص161) در عداد کلمات ترکی آمده اند. ایغه(کذا!) نر و گشن ترجمه شده که باید آیغر باشد به معنای اسپِ نر(ص156). یک جا بادرچی به معنای خوانسالار آمده(ص156) و یک بار هم باورچی در صفحۀ بعدی. صحیح دومی است که شکل مغولی شدۀ باغیرچی(باغیر=جگر) است و مجموعاً معادل آشپز امروزی است. باسقاق به عنوان مامور مالیات(ص156) ذکر شده و در صفحۀ بعد باشقاق مامور مخصوص تصور شده است. جالب تر آنکه در جای دیگری "باسقاق: مهر" عنوان شده است(ص121). باید گفت: لا کل سوداء تمر(هر سیاهی خرما نیست). همریشگی و مشابهت کلمه با فعل باسماق(=فشار دادن، هجوم بردن و توسعاً چاپ كردن) باعث استنباط من عندی معنای مهر نمی شود. حیرت‌آور است که چگونه افراد با سواد جزئی شان به خود اجازه می دهند دربارۀ زبان هشتصد سال پیش اظهار نظر کنند؟ گویی که هیچ تحقیق و تتبعی در این عرصه نبوده و حضرات برای اولین بار به این کار مبادرت می‌کنند. پایزه به این شکل ترجمه شده:" چیزی در حد ملال امروزی"(ص157). تصور میکنم ملال غلط مطبعی و صحیح مدال باشد: خرده یی نمیتوان گرفت، گویا که در ایران چاپ کتاب بی غلط، ممتنع و محال است. اما مدال کجا و پایزه کجا؟ پایزه که لغتی مغولی و دخیل از چینی است(ر.ک به جلد اول: عناصر ترکی و و مغولی در فارسی جدیدِ  گرهارد دؤرفر) به معنای امروزی پاسپورت می شود یا مجوز رفت و آمد. دومان(=مه/ چن) طوفان ترجمه شده(ص159) و ..

البته اغلاط و اشتباهات محدود به این حدود نیست. اما به نظر میرسد شایسته بود که چنین کتابی "فارسی در ترکی" خوانده شود. زیرا به زعم مولف "بین بیست تا سی درصد از مجموع زبان، ترکی آذربایجان است" و بقیه اش "بنایش بر آذری و فارسی نهاده شده است"(ص34). پس انتخاب این اسم خدعه است؟

مولف در جای دیگری بعد از بحثی سطحی از نوایی و فضولی، که تلخیص مطالب ذبیح الله صفا و در حد اوست (صص 8-25) به تکرار همانها در مواضع دیگر اقدام میکند(مثلاً در صص8-37). در محل دیگری پس از بحث از فتح بن خاقان وزیر معتصم عباسی به ابن کمال پاشا(قرن دهم) و از آنجا به روزنامه های(کذا!) وارلیق و یول که "درصدد توسعه و رشد این زبان برآمده اند"(ص14) می پرد.

این آسمان و ریسمان کردنها  البته ارزشی ندارد و شاید شایستۀ نقد هم نباشد. اما به دو دلیل این نقد را نوشتم:

1. نشان دادن سطح نازل تحقیقات(؟) دربارۀ زبان ترکی در بین مخالفان این زبان و بخصوص اغلبی از اساتید زبان فارسی که تحصیل خود را با کتاب مسمومِ ذبیح الله صفا می‌آغازند و به همان هم ختم می کنند.

2. بیان درجۀ نفوذ و انتشار اباطیلی است که به نام آذری و براساس تئوری آذری تولید و مصرف می شود. این آثار در همه جا ترویج شده و به خصوص در اختیار اساتید و دانشجویان ادبیات فارسی وتاریخ نهاده شده و چون وحی منزل تلقی می شود. این کتاب هم یکی از محصولات آن سرمایه گذاری و گفتمان سازی است. آدمی متحیر میشود وقتی می بیند کینۀ مولف نسبت به زبان ترکی(در حالی که خود به احتمال قوی ترکی زبانی از اطراف همدان است) حتی در بیان اسامی ترکی روستاهای اطراف همدان نیز آشکار میشود(ص18).

نتیجۀ علمی: با این قبیل آثار هیچ گامی در مسیر تدوین واژگان ترکی دخیل در فارسی برداشته نشده است.

نتیجۀ اخلاقی: خوب نیست انسان در چیزی که نمی داند خود را صاحب نظر  بداند. قدری تواضع مفید است.



1.علی مومن، ترکی در فارسی، همدان: مؤلف، 1371




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo